ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )

331

الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )

هستند كه در اين صورت خدا آنان را ضايع نمىگرداند و يا اين كه معصيت خدا مىكنند كه دوست نمىدارم بر ايشان مالى بگذارم . برخيزيد ، خداوند شما را مورد حمايت خود قرار دهد . پس از آن رجاء بن حيوه را فرا خواند و مدتى با وى خلوت كرد . عمر به رجاء گفت : يا رجاء ، مرگ فرود آمده است ، من با تو عهد و پيمانى مىبندم كه با هيچ كس چنين عهد و پيمانى نبسته‌ام ، من سه نفر را با دست خود در گور گذاشته‌ام ، و كفن آنان را از رويشان بر داشته‌ام ، وقتى صورت‌هاى آنان را ديدم ، صورتشان سياه شده بود ، اى رجاء تو نيز چنان كن . اگر صورتم سياه شده بود ، كسى را از اين موضوع آگاه مگردان ، و اگر غير اين بود ، خدا را شكر و سپاس مىگويم . رجاء گويد ، همانطور كه عمر گفته بود انجام دادم ، وقتى كه پارچه كفن را از صورت او كنار زدم ، صورت وى همچون ماه شب چهاردهم بود ، بر روى سينه وى نوشته شده بود : به نام خداوند بخشنده مهربان نوشته‌اى است از طرف خداوند عزيز و عليم ، براى عمر بن عبد العزيز ، وى از عذاب دردناك رهانيده شده است . رويدادهايى كه مردم به واسطهء مرگ عمر بن عبد العزيز ديدند مردى از مردمان مدينه گفته است ، گروهى از مردم از مدينه به شام رفتند . در حوالى شام به مردى برخورد كردند كه تعداد زيادى گاو و گوسفند داشت . يكى از چوپانان وى آمد و به وى اطلاع داد كه يكى از گوسفندانش را گرگ كشته است ، مرد با شنيدن اين سخن گفت : ما از آن خداييم و به سوى او مىرويم . ما از برخورد اين مرد بسيار تعجب كرديم ، و به او گفتيم : خداوند اموال بسيارى به تو داده است چطور به اين سختى تأسف مىخورى ؟ مرد در پاسخ ما گفت : چنين نيست كه مىگوييد و مىبينيد ، من از اين مىترسم كه عمر بن عبد العزيز مرده باشد . به خدا سوگند ، هيچ گرگى به گوسفندى حمله نمىكند مگر اين كه عمر مرده باشد . آن روز را ياد داشت كرديم . وقتى كه تحقيق كرديم متوجه شديم ، عمر در همان شب مرده بود . شنيده شد مردى با خود چنين مىگفت : شبى بر پشت بام خوابيده بودم ، شنيدم كه سگى به گربه‌اى مىگفت : آيا در خانه چيزى هست كه من بخورم ؟ گربه گفت : هيچ چيز نيست . سگ گفت : آيا اندكى نان نيز در دست كودكى نيست تا به واسطهء آن از مرگ نجات يابم ؟ گربه گفت : من هرگز در امانت خيانت نخواهم كرد . سگ گفت : من شاهد وفات عمر بن عبد العزيز بوده‌ام .